یاس و آفتابگردونش
خیلی اتفاقی سری زدم به آرشیو وبلاگم
به روزهای پر فراز و نشیبم
به دلواپسی ها و سختی ها و تحمل هام
به التماس دعا گفتن های از ته دلم...
بعد رفتم سراغ کامنتهای دوستان
دلگرمی هاشون
دعاهای از ته دلشون
راهنمایی های دلسوزانه شون
مهر و محبت کلامشون...
میدونید که سرم شلوغ تره -کاملا طبیعیه، مسئولیت ها بیشتر میشن و به خدا که همه ش هم از روی خوشی و بی دغدغه گی نیست! چه بسا مشکلات هم بیشتر و بزرگتر میشن... قبلا ها خودم چقدر دوستان متاهل شده و مادر شده م رو ملامت میکردم و مارک بی وفایی بهشون میزدم! اما خب طبیعیه زمانی که شرایط آدم عوض میشه تا بیاد عادت کنه و روی روال طبیعی بیوفته زمان بره، حالا چه ازدواج، چه مادرشدن، چه شغل جدید، ادامه ی تحصیل و....-
خلاصه که تو دل خودم خیلی شرمنده ی محبت دوستان خوبم شدم که چقدر برام دعا کرده بودند و محبت...
معذرت میخوام
دوستتون دارم
و همچنان التماس دعا...
آمد
اولین محرم روزهای واقعی متاهلی ام
نخستین محرمی که من هم قرار است در نذری پزان خانواده ی جدیدم حضور داشته باشم
محرمی که دانسته ها و دیدگاههایم عجیب تکان خورده، سرشارم از سوال و نیاز...
محرمی که در آن به دنبال تسکینی برای آلام روحانیم میگردم
محرمی که در آن سخت دلتنگم...
محرمی که روز تولدم رو هم در برگرفته... ... ...
![]()
پ.ن: این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگاه داشته است... واقعا! همچنین روزهای تکرار نشدنی ماه مبارک رمضان... موافقید؟
| Design By : Pichak |


